X
تبلیغات
نماشا
رایتل

چه حسی بهت دست میده وقتی بفهمی کسی رو که براش میمیری اصلا دوست نداره.  

عمری با غم عشقت نشستم
به تو پیوستم واز خود گسستم
ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود
تو را دیدم. پرستیدم . شکستم


رنگ از رخسار گندم رفته است / دوستی از یاد مردم رفته است
ننگ دیگر در بین مردم ننگ نیست / آینه با آینه یک رنگ نیست . . .


میان عابران تنهاتر از من هیچ کس نیست / کسى اینجا به فکر این غریبه در قفس نیست
دلم امشب براى خنده هایت تنگ تنگست / فقط در دستهاى گرم تو مردن قشنگست . . .


فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست... اما حیف این تازه اول یک زندگیست...
 زندگی چیزیست شبیه یک حباب.. عشق آبادیه زیبایی در سراب... 

عشق را که با عقل مخلوط می کنی ... چه معجون تهوع آوری می توان ساخت



مرا نیست هراسی ز نیروی مشت / مرا ناجوانمردی خلق کشت
مهر کردم به مردم بسی / نچیدم گل مردمی از کسی . . .

گرچه نازنینان را وفا نیست / گلستانی چو باغ آشنا نیست

اگر بر چرخ هفتم پا گذارم / دلم یک لحظه از یادت جدا نیست . . .


بپذیر نامه نوشتم که فقط یاد توام / به خدا منتظر لحظه دیدار توام

در گلستان ندهد هیچ گلی بوی تو را / تو گل سرخ منی به خدا خار توام


عشق یعنی شب نخفتن تا سحر / عشق یعنی سجده با چشمان تر . .


ما را که بجز توبه شکستن هنری نیست / با زاهد بی مایه شکستن ثمری نیست
برخیز جز این چاره نداری که در این حال / جز جام می و مطرب و ساقی خبری نیست



غم بی تو ماندن آنچنان سنگین است ، که به هر آینه ای مینگرم ، میشکند . . .


ببندم شال و میپوشم قدک را / بنازم گردش چرخ و فلک را
بگردم آب دریا ها سراسر / بشویم هر دو دست بی نمک را


قویی که شنا میکرد در برکه چشمانت / موجی که رها میشد در بستر چشمانت
بویی که نفس میزد در دام گریبانت / من بودم و خواهم بود همواره پریشانت


آن قدر عشق تو دارم که اگر آه کشم / ز لبم بوی کباب جگرم میآید


گمانم اشک من پایان ندارد / دل دریادلان سامان ندارد
بریز اشک صداقت بر نگاهت / که خنده بر لبانم جا ندارد


من در این سن جوانی ز جهان سیر شدم / صورتم گر چه جوان است ز دل پیر شدم
اشتباهی که همه عمر پشیمانم کرد / اعتمادیست که بر مردم دوران کردم


کمتر ای مونس جان بر من دیوانه بخند / که در این دشت جنون ، عاقل و دیوانه یکی است


دل جز ره عشق تو نپوید هرگز / جان جز سخن عشق نگوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد / تا مهر کسی در آن نروید هرگز


باز امشب غزلی کنج دلم زندانی است / آسمان شب بی حوصله ام طوفانی است
هیچ کس تلخی لبخند مرا درک نکرد / های های دل دیوانه من پنهانی است

مصرعی از قلب من ، با مصرعی از قلب تو / شاه بیتی میشود در دفتر و دیوان عشق


سلام بر دل هایی که در کلاس انتظار غیبت نکردند . . . !


خوشا روزی که با هم مینشستیم / قلم در دست و کاغذ مینوشتیم
قلم بشکست و کاغذ در هوا شد / مگر خط جدایی مینوشتیم


دردم این است که باید پس از این قسمت ها
سال ها منتظر قسمت آخر باشم


شب شرابی خوردم و مستی مرا در بر گرفت / دوریت آمد به یادم هستی ام آتش گرفت . . .


ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی / تو بمان با دگران وای به حال دگران
 

خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی / خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم / خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی ! 

معنی بخشیدن یک دل به یک لبخند چیست ؟ / من پشیمانم بگو تاوان آن سوگند چیست ؟
از تو هم دل کندم و هرگز نپرسیدم ز خویش / چاره ی معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست ؟      

 این طرف مشتی صدف ، آنجا کمی گل ریخته / موج ماهی های عاشق را به ساحل ریخته
زاهدی با کوزه ای خالی ز دریا بازگشت / گفت خون عاشقان منزل به منزل ریخته  

 داشتم اشک هایم را روی نامه ای عاشقانه با قطره چکان جعل می کردم ، خاطرم آمد شاید دلتنگ خنده هایم باشی
ببخش اگر این روز ها عشق با گریستن اثبات می شود 


چشم هایت وقتی دروغ می گویی زیبا تر می شوند
اگر می خواهی زیبا ترین باشی همیشه به من بگو دوستت دارم 

ای کاش که معشوق زعاشق طلب جان میکرد . تا که هر بی سروپایی نشود یار کسی 

رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی
به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی
مگر جز مهربانی از تو و چشمت چه می خواهم
تو خود از هر کس بهتر از احساس من آگاهی
نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را 
گواهی می دهد قلبم مرا دیگر نمی خواهی
غزل هایم زمانی روی لبهای تو جاری بود 
ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی
دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر می خوانم
تو هم سر می زدی آن روزها از کوچه ها گاهی
برو هر جا که می خواهی برو آسوده باش اما
مواظب باش مثل من نیفتی در چنین چاهی



تاریخ : دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1389 | 02:43 ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات (5)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.