X
تبلیغات
نماشا
رایتل
http://horselaugh.blogfa.com/ 

روزی یک زوج پنجاهمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفتند...

آنها به خاطر اینکه در طول ۵۰ سال کوچکترین اختلافی با هم نداشتند در شهر مشهور بودند 01.gif

تو این مراسم خبرنگارهای محلی هم جمع شده بودند تا راز خوشبختی شون رو بفهمند...36.gif

خبرنگار پرسید : آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟ 07.gif

شوهر روزهای ماه عسل رو بیاد آورد و گفت : برای ماه عسل رفتیم به یک جزیره زیبای شرقی

و اونجا برای اسب سواری هر دو، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم... 13.gif

اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب بود ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود ! 27.gif

سر راهمون اون اسب ناگهان رم کرد و همسرم رو زمین انداخت 30.gif

همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت : این بار اولته ! 38.gif

دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد. بعد از مدتی دوباره همون اتفاق افتاد این بار همسرم نگاهی

با آرامش به اسب انداخت و گفت : این دومین بارته !!! 40.gif

بعد بازهم راه افتادیم ، وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت اون با آرامش تفنگشو

از کیف دراورد و با آرامش شلیک کرد و اسب بیچاره رو کشت !!! 07.gif

سر همسرم داد کشیدم و گفتم : چیکار کردی روانی؟ حیوان بیچاره رو کشتی ؟! دیونه شدی؟!

همسرم با خونسردی یه نگاهی به من کرد و گفت : این بار اولت بود !!! 40.gif



تاریخ : دوشنبه 21 آذر‌ماه سال 1390 | 08:36 ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات (1)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.