X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خدایا همیشه پناهم تو بودی و هستی، وقتی دلم میگیره به خودت میگم، وقتی از بنده هات شاکیم میام پیش تو شکایتشونو میکن

حالا بهم بگو..

 وقتی از تو گلایه دارم باید چیکار کنم؟؟؟ 

خدا جونم دلم گرفته، این بار از تو دلم گرفته!!

تا کی صبـــــر؟!؟!؟!

 تا کی تحــــمل؟!؟!؟!

 تا کی امیــــد؟!؟!؟!

 تا کی آزمـــایش؟!؟!؟

! چرا نمیخوای قبول کنی من بنده، صبر و تحمل تو خدارو ندارم؟!؟!؟!

 خدایا از زنده بودن خسته ام، از زندگی کردن سیرم!!!

 خیلی حرفه یه جوون تو این سن و بعد از پیدا کردن یک کار نسبتا خوب، از مردن حرف بزنه!!

! خدایـــا دل بنده هات برام سوخته٬ آخه تو که مهربون ترینی!!!

 من که همیشه سعی کردم چیزی که تو میگی باشم بگو چه گناهی بوده که اینجوری باید تقاص بدم؟!؟!؟!

 میگی غفار الذنوبی، پس کو؟؟؟ من که همش دارم میگم اگه کاری کردم تو ببخشم!!! 

خدا جونم این همه وعده وعید، پس کی وقتش میرسه؟؟؟ میگن کریم و بخشنده هستی پس چی شد؟؟؟ پس اجابت دعام کو ؟!؟!؟! 

میگن باید زار بزنی، منکه گریه کردمو ازت خواستم؛ منکه التماست کردم؛ منکه به درگاهت به خاک افتادم؛ منکه همه امیدم به خودت بود، چــــرا امیدمو نا امید کردی؟!؟!؟! 

منکه به تو تکیه کرده بودم، چرا پشتمو خالی کردی؟؟؟ 

خدایا اشکامو نمیبینی؟؟ صدای تکه تکه شدن قلبم رو چی؟؟؟؟ خدایا چرا هرچی داد میزنم صدام به گوشت نمیرسه؟؟؟ 

یا اگه صدامو میشنوی، پس چرا جوابت به دستم نمیرسه؟؟؟ 

آخه تا کی صبـــر؟؟؟ تا کی انتظــار؟؟؟ 

سخته یه عمر خدا خدا کنی و بخاطر خدات از خیلی چیزا بگذری و چنین جایی منتظر کمکش باشی و دلت قرص باشه که بدادت میرسه ولی جوابی نگیری

 آره منت میذارم ، چون بخاطر تو از خیلی چیزا گذشتم ، خیلی کارارو دوست داشتم انجام بدم ولی عشق به تو مانع انجام اون کار شد چون تو دوست نداشتی چون دوستت داشتم، آره همش بخاطر تو بود... 

توقع داشتم تنهام نذاری... 

خدایا حرفتو گوش دادم، جلوی خودمو گرفتم، احترام گذاشتم، تحمل کردم که کمکم کنی، که دستمو بگیری!!! 

نه اینکه آخرش بشه این... 

قربونت برم با اون چیزایی که از حق بودنت میگن و دیدم ، این جواب پاک بودن نمیتونه باشه!!! 

میگی حکـــمت؟؟؟ آخه الهی فدات بشم من، آدم تو بعضی جاها، تو بعضی چیزا که واسش مهمه، نمیتونه با حکمتت کنار بیاد!!! 

تو که خدایی، تو که هر کاری از دستت برمیاد تو میتونستی این حکمتو ، رحمتش کنی... 

اگه به صــلاح نبود، پس چرا این قصه رو شروع کردی؟؟؟؟ 

میگی صلاحم نبود، باشه قبول. خدایی دیگه از همه چی خبر داری حداقل تورو به خداییت قسم این یه موردو بگو چرا؟؟؟ بگو تا دلیلشو بدونم تا بتونم تحملش کنم، بگو تا بتونم قبولش کنم!!! 

میگی صبـــــر؟؟؟ به صبوریت قسم تحمل بندت کمه!!! ب

ه قرآنت قسم انقدر دلم پره که نمیدونم چی میگم و چی باید بگم ... 

تو سرم پر از علامت سواله که همش بی جواب مونده این رسمش نیست... 

میگی در همه حال باید شکرت کرد، بازم شــکرت... 

خودت میدونی هنوز ته دلم امید هست، هنوزم به خداییت امیدوارم...هنوزم با تمام وجودم قبولت دارم... هنوزم عاشقانه میپرستمت پس کمکم کن تا به عشقم برسم، کسی که صادقانه عاشقشم و بعد از تو اون رو میپرستم، کسی که نبودش داره ذره ذره نابودم میکنه خدایا به حق این ماه مبارک که داره میرسه قسمت میدم این بار دلمو نشکون خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااا ...



تاریخ : شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 | 08:59 ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات (0)

سلام

  کلی نوشته بودم یه دفعه پاک شد مجبورم دوباره بنویسم


پریروز رفتم پاسپورت بگیرم، هم پول نداشتم (بخاطر تسویه دانشگاه)، هم اینکه آدرس تهرون میخاستن، نگرفتم گذاشتم واسه شهرستان که رفتم بگیرم

دیشب تو سایت زده بود که تصویب کردن هزینه پاسپورت و شناسنامه اینا 100% افزایش پیدا کنه، ما هم صبح زود رفتیم ثبت نام کردیم (پولش رو دوستم داد، آدرس خابگاه رو هم براشون نوشتم)، قراره یکی دو هفته دیگه بیاد.

عجب مملکتی شده، شب که خابیدی صبح که بیدار شدی میبینی همه چیز گرون شده، بقول بچه ها اصحاب کهف سیصد سال خوابیدن بعد که بیدار شدن از قیمتا اینقدر تعجب نکردن که مردم ایران هر روز تعجب میکنن، خدا خودش رحم کنه

فردا شب دارم میرم شهرستان چون دیگه کارم هم تموم شده، خابگاه هم دیگه وقتم تمومه

خونه فکر نمیکنم زیاد بتونم بیام نت، چون دایال آپ دارم با اون سرعت لاک پشتیش (من که با سرعت یکی دو مگ دانلود میکردم باید با سرعت چند بایت بیام نت)

شاید کمتر بتونم نت، ولی سعی میکنم حتما بهتون سر بزنم، امیدوارم در تمام مراحل زندگیتون شاد و موفق باشین

تنها دل خوشی که دارم فرشته نازنین و خوشگلم (ویان) ه که دلم براش یه ذره شده (وینا و سایدا هنوز کوچیکن)



پ.ن: عکس وینا و سایدا رو یه دفعه دیگه میگذارم، الان فقط عکسای دو روزه شون رو دارم





تاریخ : دوشنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1391 | 11:14 ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات (19)

سلام

امروز آخرین امضامون رو زدیم و کارت دانشجوییمون رو تحویل دادیم تا قصه دوران دانشجویی ما هم به سر برسه (با خوشی و ناخوشیهای خودش)

ما موندیم و یه مدرک کارشناسی ارشد بی ارزش (تو ایران)! با کلی بدهی و دفترچه اقساط

از امروز یه نفر به خیل عظیم بیکارا اضافه شد (قبلا هم بودیم ولی بقول بالاییا دانشجو بیکار حساب نمیشه! ببینیم داش محمود اینبار چجوری ما رو از این لیست میخاد حذف کنه)

مهر 1384 که وارد دانشگاه شدم چه امید و آرزوهایی داشتم الان چی؟؟؟؟؟؟

خدایا شکرت ولی گناه ما چیه که تو این شرایط تو همچین مملکتی بدنیا اومدیم تو این گرونیا، تحریم، بیکاری، ..........

ما که دانشجویان ممتاز و نخبه بودیم وضعمون اینه خدا به بقیه رحم کنه


این هفت سال دستفروشی و کارگری میکردم الان واسه خودمون برو بیایی داشتیم، توقعمون کمتر بود زندگی خودمون رو میکردیم

 الانم منتظر پاسپورتم که از ایران بریم ببینیم شاید سرنوشتمون رو اونورا پیدا کنیم


خدایا به امید تو


پ.ن: میخاستم عکس ویان، وینا و سایدا رو بگذارم حسش نبود، امشب یا فردا شاید بگذارم



تاریخ : شنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1391 | 02:00 ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات (6)

خدایا همیشه پناهم تو بودی و هستی، وقتی دلم میگیره به خودت میگم، وقتی از بنده هات شاکیم میام پیش تو شکایتشونو میکنم.

حالا بهم بگو...

وقتی از تو گلایه دارم باید چیکار کنم؟؟؟

خدا جونم دلم گرفته، این بار از تو دلم گرفته!!!

تا کی صبـــــر؟!؟!؟!

تا کی تحــــمل؟!؟!؟!

تا کی امیــــد؟!؟!؟!

تا کی آزمـــایش؟!؟!؟!

چرا نمیخوای قبول کنی من بنده، صبر و تحمل تو خدارو ندارم؟!؟!؟!

خدایا از زنده بودن خسته ام، از زندگی کردن سیرم!!!

خیلی حرفه یه جوون تو این سن و بعد از فارغ التحصیلی، از مردن حرف بزنه!!!

خدایـــا دل بنده هات برام سوخته٬ آخه تو که مهربون ترینی!!!

من که همیشه سعی کردم چیزی که تو میگی باشم

بگو چه گناهی بوده که اینجوری باید تقاص بدم؟!؟!؟!

میگی غفار الذنوبی، پس کو؟؟؟

من که همش دارم میگم اگه کاری کردم تو ببخشم!!!

خدا جونم این همه وعده وعید، پس کی وقتش میرسه؟؟؟

میگن کریم و بخشنده هستی پس چی شد؟؟؟

پس اجابت دعام کو ؟!؟!؟!

میگن باید زار بزنی، منکه گریه کردمو ازت خواستم؛ منکه التماست کردم؛ منکه به درگاهت به خاک افتادم؛ منکه همه امیدم به خودت بود،

چــــرا امیدمو نا امید کردی؟!؟!؟!

منکه به تو تکیه کرده بودم، چرا پشتمو خالی کردی؟؟؟

خدایا اشکامو نمیبینی؟؟ صدای تکه تکه شدن قلبم رو چی؟؟؟؟

خدایا چرا هرچی داد میزنم صدام به گوشت نمیرسه؟؟؟

یا اگه صدامو میشنوی، پس چرا جوابت به دستم نمیرسه؟؟؟

آخه تا کی صبـــر؟؟؟ تا کی انتظــار؟؟؟

سخته یه عمر خدا خدا کنی و بخاطر خدات از خیلی چیزا بگذری و چنین جایی منتظر کمکش باشی و دلت قرص باشه که بدادت میرسه ولی جوابی نگیری

آره منت میذارم ، چون بخاطر تو از خیلی چیزا گذشتم ، خیلی کارارو دوست داشتم انجام بدم ولی عشق به تو مانع انجام اون کار شد چون تو دوست نداشتی چون دوستت داشتم، آره همش بخاطر تو بود...

توقع داشتم تنهام نذاری...

خدایا حرفتو گوش دادم، جلوی خودمو گرفتم، احترام گذاشتم، تحمل کردم که کمکم کنی، که دستمو بگیری!!!

نه اینکه آخرش بشه این...

قربونت برم با اون چیزایی که از حق بودنت میگن و دیدم ، این جواب پاک بودن نمیتونه باشه!!!

میگی حکـــمت؟؟؟ آخه الهی فدات بشم من، آدم تو بعضی جاها، تو بعضی چیزا که واسش مهمه، نمیتونه با حکمتت کنار بیاد!!!

تو که خدایی، تو که هر کاری از دستت برمیاد

تو میتونستی این حکمتو ، رحمتش کنی...

اگه به صــلاح نبود، پس چرا این قصه رو شروع کردی؟؟؟؟

میگی صلاحم نبود، باشه قبول. خدایی دیگه از همه چی خبر داری

حداقل تورو به خداییت قسم این یه موردو بگو چرا؟؟؟ بگو تا دلیلشو بدونم تا بتونم تحملش کنم، بگو تا بتونم قبولش کنم!!!

میگی صبـــــر؟؟؟ به صبوریت قسم تحمل بندت کمه!!!

به قرآنت قسم انقدر دلم پره که نمیدونم چی میگم و چی باید بگم ...

تو سرم پر از علامت سواله که همش بی جواب مونده

بـــاشه، این مصلحتتم قبول کردم، بازم میگم حکمت، بازم میگم قسمت

ولی این رسمش نیست...

میگی در همه حال باید شکرت کرد، بازم شــکرت...

خودت میدونی هنوز ته دلم امید هست، هنوزم به خداییت امیدوارم...هنوزم با تمام وجودم قبولت دارم... هنوزم عاشقانه میپرستمت

...

هرچند ازت خیلی دلگیرم خیلی خیلی .......


 



تاریخ : سه‌شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1391 | 01:40 ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات (14)

سلام

بعد از گذراندن تعطیلات و مدتها تونستم برگردم به دنیای مجازی

امیدوارم همتون سال خوبی رو شروع کرده باشین و در این سال جدید به هرچی که دوست دارین برسین (زیاد آرزو نکنین که بعد نگین دعات مستجاب نشد) آرزوهاتون کم و منطقی باشه دعاهای من ضمانتیه میگی نه امتحان کن

کلا این تعطیلات به بدترین شکل ممکن برام گذشت و دوران بدی رو داشتم. ولی روز 12 برادرزاده م به دنیا اومد که خیلی دوستش دارم یه دختر ناز و خوشگل (بعدا عکسش رو میگذارم، خیلی خوشگله فکر کنم این یکی به عموش رفته باشه)

زن داداشم اصرار کرد که اسمش رو من انتخاب کنم منم ((وینا)) رو پیشنهاد کردم (یه اسم کوردیه، یه برادر داره به اسم سینا). دیگه هرچی خودشون خواستن هنوز شناسنامه نگرفتن براش


در پایان هرچند دیر شده ولی:


دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن خواهی برایت آن بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبز باشد
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد
چراغ خانه ات تابان بماند



تاریخ : پنج‌شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1391 | 05:46 ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات (14)

   1    2    3    4    5      ...    12    >>

.: Weblog Themes By VatanSkin :.